۶۷۲

تهران- نوروز ۱۳۸۷

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧
تگ های این مطلب :تک عکس


۶۷۱

اصفهان- شهریور ۱۳۸۶

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :عکس- اصفهان


۶۷۰

مطلب قبلی (مطلب ۶۶۹) بحث زیادی ایجاد کرد، خیلی بیشتر از چیزی که پیش بینی میکردم. به همین دلیل هم چند روزی آپدیت نکردم که اوون پست از صفحه اول خارج نشه، افراد بیشتری بخوننش، و بحث تا جاییکه میشه ادامه پیدا کنه. از همه دوستانی که وقت گذاشتند، خواندند، نوشتند، و راهنمایی کردند هم بی نهایت ممنونم. 
در این ارتباط چندتا نکته به ذهنم میرسه که اینجا مطرح میکنم، و دیگه فعلآ این بحث رو میبندم:


۱. اینکه یک موضوع مطرح شه و افراد زیادی ،و به طور جدی، بهش واکنش نشون بدن، مستقل از نوع واکنش شون برای/علیه موضوع، میتونه توضیحی باشه برای اینکه آن موضوع چیزیه که اون افراد به طور خودآگاه یا ناخودآگاه خیلی زیاد درگیرش هستن. اینکه خودشون حاضر نبودن/نیستن پیش قدم بشن چنین موضوعاتی رو مطرح کنن، الزامآ به این معنا نیست که آن موضوع از نظر اونها فاقد اهمیت ست.


۲. ازدواج در بستری الزامآ و صرفآ حقوقی تعریف میشود. تا سندی امضاء نشود، آن هم در دفتر ثبت اسناد، آن هم در حضور چندین شاهد، آن هم با قبول شرایطی از سوی دو طرف، ازدواجی شکل نمیگیرد، میگیرد؟ منطق حکم میکند بپذیریم صحبت از یک معامله در میان است. عرضه و تقاضایی هست، و با ثبت یک قرارداد، خرید و فروشی صورت میگیرد. حقوقی داده و در قبالش حقوق و مزایایی دریافت میشود. دوستانی که ازدواج را صرفآ یک رابطه عاشقانه میدانند، لطفآ توضیح دهند چه ضرورتی برای ثبت دفتری آن وجود دارد؟ بعید میدانم آقای الف بتواند برود دفتر اسناد رسمی و سندی امضاء کند مبنی بر عشق اش به مسابقات راگبی، یا علاقه شدیدش به خوردن پیتزای قارچ و پنیر. کسی برای اثبات عشق دفترخانه نمیرود!

۳. در ازدواج، رابطه هم هست. هرچند رابطه به ازدواج وابسته نیست، و بدون ازدواج هم میتواند وجود داشته باشد. در دنیای امروز، ازدواج نه آغاز کننده رابطه است و نه نگهدارنده آن.  ازدواج احتمالآ دغدغه اش چیزهایی فراتر از صرفآ  یک رابطه بین دو انسان است. چیزهایی از جنس آنچه در ۲ ذکر شد. کیفیت رابطه بین دو انسان نیز، در آن دوره ای که با هم رابطه دارند، احتمالآ همبستگی معناداری با متغیر ازدواج نخواهد داشت. میتوان رابطه با کیفیتی داشت همراه با ازدواج، همان طور که میتوان در ازدواج بود و رابطه خرابی را تجربه کرد. رابطه خارج از ازدواج هم به همین شکل، میتواند مطلوب یا نامطلوب باشد.

۴. برایمان سخت است بپذیریم شاید کسانی هم وجود داشته باشند که خود رابطه برایشان در اولویت باشد و معانی مضاعفی که ازدواج به همراه میاورد (رجوع شود به بند ۲) را در تعارض با خود رابطه ببینند. کاملآ محتمل است فرد یا افرادی بر روی کره زمین زندگی کنند که نخواهند ارزشمندترین رابطه زندگی شان را با معامله همراه کنند. به نظرم خیلی دور از ذهن نیست که انسانی وجود داشته باشد که بین رابطه های دوستی اش با رابطه های کاری تمیز قائل شود و نخواهد در مورد مهمترین رابطه هایش دفترخانه برود و معامله کند. ممکن است آدمی وجود داشته باشد که در بستر غیر آزاد نتواند که دوست بدارد. آیا چنین افرادی حق دارند رابطه داشته باشند ولی ازدواج نکنند؟

۵. آیا در ایران میتوان رابطه عمری داشت ولی ازدواج نکرد؟ نمیدانم. آن روز که من و مریم تصمیم به ازدواج گرفتیم فرضمان این بود که چنین چیزی شدنی نیست. فقط، و فقط به همین دلیل بود که ازدواج کردیم. هیچ معامله ای در کار نبود.

۶. آیا میتوان به خاطر اجبارهای محیطی به ازدواج تن داد ولی با ایجاد تغییراتی در شرایط قرارداد، ازدواج را از معنای آن تهی کرد و جز نامی که از آن میماند، در عمل کاری کرد که هیچ معامله ای اتفاق نیفتاده باشد؟ مریم و من چنین چیزی هدفمان بوده است.

۷. اکثر دوستان به اشتباه برداشتشان از مطلب قبلی این بود که مریم مخالف اجرای قول و قرارهای پیش از ازدواجمان ست. اینکه در شرایط جدیدی که در آن قرار گرفته بودیم مریم حاضر به پرداخت هزینه مقابله با خانواده اش نبود، الزامآ به این معنا نیست که در عمل او عهدش را نیز زیر پا خواهد گذاشت. گزینه جدایی که او مطرح کرد، طبیعتآ طبق قرار و بدون دریافت مهریه، مانع از این میشد که عهدش بشکند. در ضمن، فراموش نشود که طلاق یک طرفه از طرف مریم هم جزو شرایط ازدواج ما است. او کماکان مهریه ای نمیگرفت و جدا میشد. عهدی شکسته نمیشد. ازدواج معامله محوری هم جان نمیگرفت. 

۸. در بسیاری از کامنت ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم بیان شده است که مریم صرفآ به خاطر من و علیرغم میل باطنی خودش، به ازدواج غیر سنتی تعهد داده است. آیا دلیل مستندی هم برای تایید چنین گزاره ای وجود دارد؟ آیا آموزه های اجتماعی، خانوادگی، مدرسه ای، و رسانه ای که با آن بزرگ شده ایم هم تاثیری بر این تحلیل مان داشته است؟ آیا زن بودن مریم بر این نگرش ما تاثیری داشته است؟

۹.  در این چند روز، یکی دو گزینه جدید به دست آورده ایم. راهکارهایی که با آن تک تک قول و قرارهای قبل از ازدواجمان را عملی خواهیم کرد. مریم مهریه اش را خواهد بخشید و حقوق انسانی اش را به دست خواهد آورد.

۱۰.  وقتی ۲ نفر برای مدت معنا داری با هم زندگی میکنند، طبیعی ست اگر روزی کارشان به جدایی بکشد، چیزهایی که با هم به دست آورده اند را باید به نسبت سهمی  که هرکدام به طور مستقیم یا غیر مستقیم در کسب آن گذاشته است، قسمت کنند.

۱۱. برای من جالب است که وقتی کسی زندگی خودش را نقد میکند، سریع به این نتیجه میرسیم که او از زندگی اش راضی نیست. اصولآ ترجیح میدهیم همه چیز را همانطور که هست بپذیریم و ذهن خودمان را درگیر نقد و بررسی آن نکنیم. هرچند، روبرو نشدن با بسیاری از موضوعات به معنای وجود نداشتن آن ها نیست.

۱۲. مریم را دوست دارم. مریم هم احتمالآ مرا دوست دارد. هیچ کداممان به اینکه این دوست داشتن تا ابد ادامه پیدا کند یا نکند، متعهد نیستیم. هر دوی ما آزاد هستیم که دوست بداریم یا اینکه دوست نداشته باشیم. دوست نداشته باشیم، یا یکی مان دوست نداشته باشد دیگری را، اجازه داریم ادامه ندهیم. زندگی مشترک ما صرفآ یک آپشن است و بس.

۱۳. میتوان به هر آنچه در این دو پست مطرح شده نگاهی روانکاوانه داشت. احتمال دارد کلآ داستان شکل دیگری پیدا کند. شاید یک روانکاو در مورد همه اینها، به چیزهایی غیر از همه اینها توجه کند. شاید موضوع اصلآ چیز دیگری باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی و تگ های این مطلب :تحلیل


۶۶۹

در ارتباط با ازدواج، مشکلی برای من و مریم پیش آمده که دوست دارم با خواننده های وبلاگ در میان بذارم. بحثی که در پیش میاد پتانسیل این رو داره که به شکل منطقی و تحلیلی، و نه احساسی، بهش پرداخته بشه. یک خواهش از شما که میخوای این مطلب رو بخونی دارم، اون هم اینه که اگر این مطلب رو تا آخر خوندی، حتمآ به عنوان عضوی از هیئت منصفه خوانندگان اندک این وبلاگ، نظر دقیق خودت رو درباره موضوعی که توصیف خواهد شد، اعلام کنی. بدون تردید نظراتی که در کامنت دانی این مطلب خواهد آمد نه قابل تعمیم به جامعه بیرونی ست، و نه به تنهایی مبنای درستی برای تصمیم گیری نویسنده. ولی تردید نکن که حداقل کنجکاوی من در مورد خرد جمعی آدمهای این جامعه کوچک رو برطرف میکنه. شاید هم بتونه کلآ به تصمیم گیری من کمک کنه. میتونی از اسم مستعار استفاده کنی اگر دوست داری هویتت برای من ناشناس بمونه. اگر لطف کنی این مطلب را به لیستت هم بفرستی از این جهت که نظرات بیشتری دریافت میکنم میتونه کمک بیشتری کنه.  پیشاپیش ازت ممنونم.

به طور خیلی خلاصه، خنثی، و بدون کم و کاست ماجرا از این قراره:

من و مریم سال ۸۴ که تصمیم گرفتیم ازدواج کنیم، به دلایلی که فعلآ موضوع بحث من نیست، مبنای هردومون این بود که هرگز تن به ازدواج سنتی ایرانی ندیم. برای رسیدن به چنین هدفی دقیقآ یک سری معیار و شاخص  تعریف کردیم که کنترل آن شاخص ها از طریق تعیین شرایطی، ما رو به هدفمون میرسوند. مواردش اینها بود: ۱. ما بدون برگزاری مراسم عروسی و جشن های متداول، زندگی مشترک رو شروع خواهیم کرد. در عوض هزینه چنین مراسمی را از خانواده من دریافت میکنیم و آن پول را آنطور که خودمان تصمیم گرفتیم بکار میگیریم.  ۲. مهریه ای در کار نخواهد بود. ۳. در شرایط ضمن عقد مریم حق طلاق، حق تحصیل، حق خروج ازکشور، حق کار، و هر مورد دیگری از حقوق انسانی که عرف بین المللی پذیرفته را به دست خواهد آورد. 

این شروط را با خانواده ها مطرح کردیم که هر دو طرف علیرغم میل باطنی شان شرط ۱ را پذیرفتند. در مورد شرط ۲ خانواده مریم به شکل بازدارنده ای مخالفت نمودند. در مورد شرط ۳ خانواده من توصیه کردند اجرای آن منوط شود به اجرای شرط ۲ ولی تصمیم گیری را به خودم واگذار کردند. خانواده مریم هم توصیه شان این بود که شرط ۳ را نیز اجرا نکنیم، هرچند مخالفتی هم نداشتند.

مشکل آغاز شد. من تحت هیچ شرایطی حاضر نبودم زیر بار مهریه بروم. دلایل مخالفتم موضوع این بحث نیست. در پستی مستقل بیانش خواهم نمود. اگر اینجا آن بحث را باز کنم متن حالت خنثی بودن خود را از دست میدهد. خانواده مریم هم مطلقآ حاضر به پذیرفتن این شرط نبودند. موضوع به سمتی میرفت که جدایی من و مریم محتمل به نظر میرسید. در این شرایط مریم پیشنهادی داد به من. او گفت بیا هر چه الآن میگویند قبول کنیم، ولی بدون اینکه به آنها ربطی داشته باشد، روز بعد ازعقد میرویم دفترخانه و من مهریه ام را می بخشم و تو هم شرایط ضمن عقد را به عقدنامه اضافه میکنی. به نظرم منطقی میامد. به مریم هم اعتماد کامل داشتم. پذیرفتم. ازدواج کردیم با مهریه صوری ۷۰۰ سکه،و فعلآ با همان شرایط پیشفرض خود عقدنامه. از شروط ما نیز، شرط ۱ با موفقیت اجرا شد. اجرای شروط ۲ و ۳ موکول شد به بعد از ثبت ازدواج.

روز بعداز عقد اتفاقی نیفتاد، من هم ضرورتی ندیدم در آن روزهای آغازین زندگی مشترک موضوع را مطرح کنم و درگیر کارهای اداری شویم. ۲ سال و ۶ ماه از زندگی مشترکمان گذشته. در تمام شب و روزهای این ۳۰ ماه به این موضوع فکر میکرده ام و آزارم میداده است.  در این مدت چند بار با فاصله های زمانی حدودآ ۶ ماهه این موضوع را با مریم مطرح کردم و او در عمل کاری نمیکرد، هرچند کاملآ موافق بود که باید این شروط را اجرا کنیم. مریم حرفش این بود که هر روز که تو بگویی میرویم این قرارمان را اجرایی میکنیم. نهایتآ چند روز پیش به طور جدی موضوع را میان کشیدم و قرار شد مریم عقدنامه را که خانه پدرش است بگیرد که برویم دفترخانه قرار و مدارهای قبل از ازدواجمان را اجرا کنیم. او مهریه را بذل کند و من هم وکالت طلاق، حق خروج از کشور، تحصیل، و کار به او بدهم. مریم که موضوع را با خانواده اش مطرح کرد، با واکنشی شدید روبرو شدیم. واکنشی که من تا این حدش را مطلقآ پیش بینی نمیکردم. هم پدرش و هم مادرش در فضایی کاملآ خشمگین و احساسی نظرشان این است که هرگز عقدنامه را برای چنین کاری به ما نمیدهند و حتی معتقدند این زندگی که در آن من میخواهم همسرم حق طلاق داشته باشد و خودم اسیر مهریه نباشم ارزش ادامه یافتن هم ندارد. آنها میگویند یا باید جدا شویم یا اینکه با شرایط آنها کنار بیاییم.

واکنش مریم در مورد این موضوع از من انفعالی تر است. او میگوید حاضر نیست به خاطر من با خانواده اش درگیر شود. میگوید که من باید کوتاه بیایم یا اینکه جدا شویم. من هم بعید میدانم بتوانم در زندگی ای که همیشه چماق مهریه بالای سرم است احساس خوشبختی کنم. از طرفی، در عمل از اعتماد من به یک قول، سوءاستفاده شده است.

به نظر نمیاید که جایی برای مذاکره با خانواده مریم در مورد موضوع مهریه مانده باشد. گزینه های پیش رو زیاد نیست. شما بودید چه میکردید؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی


۶۶۸

بر روی میزم در خانه، تهران- اسفند ۱۳۸۶

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :تک عکس


۶۶۷

می گویند آدم معتدلی شده ای.

میگویم این «مانیک» بین «دیپرشن» ها را میگویید؟ 

به زودی باز عصیان خواهم کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :هی


۶۶۶

بیشتر مردم کشوری که من در آن زندگی میکنم، میمیرند بی آنکه حتی یکبار در طول زندگی شان شراب خورده باشند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :خوردنی و آشامیدنی


۶۶۵

تقویم ۱۳۸۷ رو هنوز نخریدم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۶۴

مردم کشوری که من در آن زندگی میکنم معمولآ عزادار هستند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٧ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۶۳

خواب دیدم شورای امنیت سازمان ملل، معلم زبان استخدام میکرد. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۶۲

در، الزامآ از چوب ساخته نشده است.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۶۱

خودکار معمولآ یا آبی ست، یا مشکی، یا قرمز، و یا سبز.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۶۰

این طوری ادامه پیدا کنه، وبلاگ هم جمع میشه. مثل خیلی چیزهای دیگه که تو زندگی م جمع شد بدون اینکه خودم خواسته باشم. تن دادن به کثافت زندگی رو بهمون یاد دادن که بهش بگیم بزرگ  شدن. دست کشیدن از همه لذت های کوچک، ولی عمیق، دوران کودکی و جوانی. بازی کردن همون نقش های محافظه کارانه آدم های دورمون. جمع کردن و سنگین شدن و در نهایت هم بدون اینکه طراوتی مونده باشه، مردن. باید به تفصیل بنویسم که منظورم چیه. این فعلآ یک مقدمه ست.  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی


۶۵۹

هوا بهتر شده.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۵۸

صبح ها ۶ از خواب بیدار شدن و جیش کردن و  و دوش گرفتن و صبحانه همراه با چای کیسه ای خوردن و از خونه بیرون آمدن و حدود ۲ ساعت در ترافیک معطل شدن و سر کار رسیدن و انگشت زدن و ظرف غذا رو یخچال گذاشتن و  پشت میز نشستن و ترجمه کردن و وبسایت و ای میل های کاری و تلفن های مدیر عامل و مطالعه کاتولوگ های شرکت و  و یاد گیری نرم افزار و نوشتن متن انگلیسی و ناهار و اینترنت و کارهای شخصی و وبلاگ و اخبار روز و کارهای محوله و پر کردن فرم گزارش روزانه و جمع کردن وسایل و انگشت فرو کردن به دستگاه حضور و غیاب و در آوردن ماشین از پارکینگ و بازگشت عصرگاهی به خانه و کمی استراحت و دوباره خروج از خانه و باز یک جای دیگه برای کار و این بار دریافت خبر ترکیده شدن بمب و آدم ها در عراق و انتخابات پاکستان و خروج و ورود اسلحه به دست ها از/ به افغانستان و سخنان حداد عادل و نسخه جدید احمدی نژاد و چاوز و بوش و سارکوزی برای انسان و اظهار نظرهای جدید البرادعی و سانسور اخبار و ترجمه خبر به انگلیسی  و کوتاه کردن خبر از ۵۰۰ واژه به ۹۰ واژه و کماکان دریافت اعتراض سردبیر و تغییر مجدد خبر و تهیه زیرنویس و کمی تماشای عکس های  فرانس پرس از اجساد سوخته و لباس های مد روز و آدم مهم های کره زمین در ۲۰۰۸ و ... . برگشتن به خونه و شاید شام و ساعت ۱۲ خوابیدن و صبح ها ۶ از خواب بیدار شدن و ... 

در مقایسه با:

صبح ها در ساعات متنوعی از روز و گاهی بعد از روز، بسته به اینکه شب قبلش چه ساعتی خوابیده باشم، بیدار شدن و آرام زیر کتری رو روشن کردن و جیش کردن و چای دارجلینگ دم کردن و صبحانه نخوردن و پای اینترنت نشستن و یاهو مسنجر باز کردن و وبلاگ و اخبار ورزشی خواندن و در IMDB چرخیدن و انتخاب و تماشای فیلم از آرشیو و نقد فیلم روی اینترنت خوندن و بسیاری از روزها بی حوصله بودن و هیچ کاری نکردن و بعضی روزها دوباره خوابیدن و گاهی عکس تماشا کردن و اگر حوصلش باشه  کسی هم باشه چت کردن و روزهایی که باید درس بدم مطالعه و طرح درس برای کلاس بعد از ظهر درست کردن و نوار زبان گوش دادن و در صورت احساس نیاز ناهار خوردن و باز چای خوردن و با مریم در دانشگاه تلفنی صحبت کردن و اگر به ساعت ترافیک نخورم دنبال مریم رفتن و خونه برگشتن و بی حوصله و دپرس بودن و در مورد بی پولی فکر کردن و در مورد انسان فکر کردن و اگر بعداز ظهرش بخوابم، خوابهای نوستالژیک از اصفهان و کودکی دیدن و دوش گرفتن و سر کلاس رفتن و در کلاس تلاش کردن و هم کلاسی ها رو دوست داشتن و شب به منزل برگشتن و به تدریس اون شب فکر کردن و فیلم دیدن و شب تا صبح یا شب تا نصف شب یا شب تا ساعاتی بعد از نصف شب روی اینترنت بیدار بودن و خواندن و چای خوردن و آرامش و خلوت داشتن و صبح ها در ساعات متنوعی از روز و گاهی بعد از روز، بسته به اینکه شب قبلش چه ساعتی خوابیده باشم، بیدار شدن و ... 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی


۶۵۷

«۴ ماه، ۳ هفته و ۲ روز» فیلمی است، هم درباره سقط جنین که نخل طلای ۲۰۰۷ فقط تا حدودی از ارزش سینمایی آن سخن میگوید. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :سینما


۶۵۶

عنوان مجموعه: در کارخانه
تاریخ عکاسی: ۲۸ بهمن ۱۳۸۶

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


۶۵۵

تغییر قالب، اجباری بود که تغییرات ِ پرشن بلاگ به من تحمیل کرد. استفاده از خدمات رایگان یکی از ایرادهاش همینه که کسی که مجانی چیزی در اختیارم میذاره، دلیلی نمیبینه در مورد کیفیت خدمات یا کالایی که عرضه میکنه پاسخگو هم باشه. من هم به نظرم خیلی نمیتونم بهش اعتراضی داشته باشم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۵۴

در بازار، زندگی میکنند. در دانشگاه، به زندگی می اندیشند.
پی نوشت: مطمئن نیستم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۵۳

خواب دیدم عاشقانه در انتخابات شرکت کرده بودم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۶۵۲

به نظرم احتمالآ حداقل سه چیز هست که به طور بالقوه شدیدآ قدرت این رو دارن که آدم رو محاظه کار و ترسو کنن، و حالت رها و آزاده بودن رو از انسان بگیرن. یکی ازدواج، دیگری کار، و احتمالآ سومی بچه. اینکه ازدواج، کار، و بچه انسان رو ترسو میکنه یا نه میتونه از طریق پرسشنامه، موضوع یک پژوهش تجربی و آماری باشه. به هر حال به جای اینکه مرتب در برابر چنین گزاره هایی موضع مثبت یا منفی بگیریم، شاید بهتر این باشه که رجوع کنیم به نتایج کارهای آکادمیکی که احتمالآ انجام شده. اینکه متغیر ترس و محافظه کاری رو میشه اندازه گیری کرد یا نه رو هم، من نمیدونم. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :تحلیل


۶۵۱

The main characters of the Coursebook Series we studied at Pooyesh Language Teaching Center were named Martin and Jillian.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :هی


۶۵٠

خیلی سرم شلوغه. وبلاگ نویسی ِ این روزها شده مثل رکوع و سجودهای عجله ای، در اوون شب هایی که قرار بود بعدش بابا ببرتمون بیگ مگ، پیتزا بخوریم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :شخصی


۶۴۹

Maybe this

Maybe that

Maybe none

Maybe both

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته