۳۰۸

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۳۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۳۰۷

خواب دیدم در یک حالت عجیبی از خواب بیدار شدم. طوری که هیچ شناختی از واقعیّت های اطراف، که حالا خیلی هم با توهّمات خواب همخوانی نداشت، نداشتم. یک فضای وهم آلود کدر و سیاه و سفیدی من رو احاطه کرده بود و دقیقآ میدونستم که مقدار زیادی الکل خورده بودم. قضیه این طوری بود که اوّلش نمیخواستم لب به مشروب بزنم ولی وقتی بابام گفت براش یک شات الکل سفید، مخلوط با آب آلبالوی غلیظ همراه با لیموی تازه و یخ زیاد بریزم من هم هوس کردم که از اون معجون تا جایی که میتونم بخورم. اون طرف تر، امیر هم مشروب خودش رو لب نزده بود و من لیوان اون رو هم سر کشیدم. تقریبآ مطمئن بودم که باید شب تا صبح رو با حالت تهوع و اسهال و در حالت خوشبینانه استفراغ سپری کنم. یادم نیست بابام شرابش رو خورد یا نه ولی من که خیلی زیاد خورده بودم. زنم اون دور و بر نبود و من تنهایی خودم رو در یک فضای تیره و مه آلود خوب حس میکردم. کم کم داشتم از خواب بیدار میشدم. با اینکه عصر شده بود، من هنوز فکر میکردم غروبه و آماده اومدن شب شده بودم. آخه اشکال کار اینجا بود که مدّتها بود که دیگه حتّی سیگار هم نمیکشیدم.

۲ مرداد ۱۳۸۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی


۳۰۶

فکر میکنید از میان همه افراد کره زمین که الان در همین لحظه دارن خودشون رو تخلیه میکنن، چند نفرشون سرطان روده دارن؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۳۰۵

در یک بحث فکری- بدون اینکه بدانیم- بیشتر وکیل رفتارهای خویش ایم تا افکار خویش.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۳۰۴

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۳۰۳

خواب دیدم در یک برنامه تلویزیونی حسین رضا زاده و نرگس  همبستر شده بودند. مردم هم داشتند صلوات میفرستادند.

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته