۲۸۷

به لحاظ آماری، از میان همه افرادی که روزانه به دنیا می آیند ۱۰۰٪  آنها عاقبت خواهند مُرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل


۲۸۶

- آقا شما کارتون چیه؟

- من رهبری میکنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :دیالوگ


۲۸۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۲۸۴

«وصال آتش عشق را فرو می نشاند، در حالی که آتش انس را تیزتر میکند. [...] عشق آدم را می خشکاند، امّا انس آدمی را بارور میکند.»

محمد رحیم اخوّت- خورشید: ص۶۴ (نشر روز آمد)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۲۸۳

آقایان فقط بعد از ازدواج حق دارن ادعای فمنیست بودن داشته باشن؛ تا قبل از ازدواج نیاز جنسی گاهی خودش را در قالب حمایت از حقوق زنان نشون میده.

از طرفی ضرورت حضور زنان در تک تک فعالیّتهای اجتماعی وقتی از طرف پسربچّه مجردی بیان میشه، به احتمال زیاد -به صورت ناخودآگاه- به خاطر منفعتی ست که چنین حضوری برای آقایان به همراه داره.

دغدغه حقوق زنان فقط در مردان متاهّل میتواند اصالت داشته باشد.

بگردید ببینید چند درصد از مردهای متاهّل فمینیست هستن!

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل


۲۸۲

خط کشی

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۲۸۱

شاید زندگی انسان دایره ای پوچ از فرایند سه مرحله ای خواستن، یافتن، و از دست دادن باشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۲۸۰

جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ و آغاز جام جهانی هجدهم ...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۷۹

عاقبت...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


۲۷۸

در شهر ازدحام زنان و مردانی بود،

همه در پی چیزی.

در بیمارستانی،

ولی،

تنهایی دم مرگ

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی


۲۷۷

مدّتی ست ورود به دانشگاه تهران حتّی با ارائه کارت دانشجویی ممکن نیست. فقط به دانشجویان همان دانشکده اجازه ورود داده میشود. در یک ماه گذشته چند بار از ورود خود من به دانشکده علوم اجتماعی جلوگیری شد. شنیدم شرایط مشابهی بر سایر دانشگاههای شهر تهران حکم فرماست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :میان اخبار


۲۷۶

دفترچه یادداشتش باز بود و این صفحه به چشم میامد:

کِی بود که برای آخرین بار حقیقتآ شاد بودم؟ از آنروز که هدفهای بزرگ خویش را برای رقیبان کوچکم تعریف میکردم چند روز میگذرد؟ آن ساعات که بودم، کِی بود؟ سرمستی آخرین دلخوشکنک ام در کدام تقویم ثبت شده؟ اصفهان در کجای این کره کوچک در عالم حیرانی قرار گرفته است؟ دبستانم یادم هست؟ آن روز که صدام بر سرم بمب می انداخت چند ساعت با امروز، که دلم برای حقارتش در برابر مجریان عدالتی چندش آور میسوزد، فاصله دارد؟ آرش کِی بود؟ علی کجاست؟ آخرین شبی که برادرم هم اتاقم بود، مادرم کنارم و پدرم با مادرم حرف میزد، و خواهرم یادم نیست که کجا بود و شهر خفته بود و من آرام میخفتم، آن شبی که بامدادش صدای مادرانه ای نامم را فریاد میکرد و پدری که به عشقمان کار میکرد و روزمرگی خویش را در آغوش میگرفت، آخرین بار که مادرم مرا از مدرسه برمیگرداند... من کبوترهای خود را کِی پرواز میدادم؟ هنوز هم گاهی خواب شباهنگامم تصویر مبهم کبوترهاییست که بهترین و تنها همدم کودکی ام بودند. مرغان عشقی که عاشقشان بودم و من روزگاری کودکی بودم تنها، و چندی که گذشت جوانی بودم حیران. و هرگاه عشقی درونم میسوخت تصویر گذشته ای کهنه بود که هویت دوست داشتنم بود. کبوترهای کودکی ام اکنون مرده اند و جوجه هایی که وقتی خروس شدند به جرم بزرگ شدن سربریده شدند و نفرتی که همان روزها در من زاییده شده بود. امشب کبوترهایی را به یاد میاورم که پیرمردی به من هدیه کرد و خود همیشه از آنها میگفت. به کبوترهایم، مرغ عشقهایم، و ماهی های بزرگ و کوچک آکواریوم دوران عصمت خویش بازمیگردم، و به یاد همه آنچه که روزی دوست داشته ام، آرام آرام میگریم...

۴ خرداد ۱۳۸۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی


۲۷۵

نمیدانست

پوچ میدانست

پوچ میزیست

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ خرداد ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی