۴۳۴

خواب دیدم برای تماشای بازی استقلال/پرسپولیس در استادیوم آزادی فقط معلمهای زبان رو راه میدادند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٦
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۴۳۳

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۴۳۲

با خودروهای فرمان هیدرولیک راحتتر میشه دور زد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۴۳۱

(در کلاس زبان-۶۷)

جایی شنیدم یا خواندم که فرق معلم و شاگرد صرفآ در این است که معلم چند ساعتی از شاگردانش جلوتر است. به نظرمن این جمله فقط در مورد یک معلم پویا درست است؛ معلم های ضعیف همیشه از شاگردانشان عقب تر هستند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :در کلاس زبان


۴۳۰

مسابقات لیگ برتر به روزهای حساس خودش وارد شده. در شرایطی که در پایان هفته هجدهم اختلاف امتیاز سایپا و استقلال به حدی رسیده بود که قهرمانی سایپا تقریبآ حتمی به نظر میرسید، پنج تساوی پیاپی این تیم در پنج هفته گذشته و پیروزی های منظم استقلال همه معادلات رو به هم ریخت تا حالا - هفت هفته مانده به پایان لیگ- استقلال فقط یک امتیاز با صدرنشین فاصله داشته باشه. جالب اینجاست که استقلال یک بازی هم کمتر انجام داده. به نظرم بازی استقلال/پرسپولیس در دهم فروردین اگر با برد استقلال همراه بشه میشه با قاطعیت این تیم رو قهرمان مجدد لیگ برتر دونست. سایپا حالا باید به ساق های پای معدنچی و نیکبخت چشم بدوزه و چند ده هزار نفری که در استادیوم آزادی یکپارچه تیم دنیزلی رو تشویق خواهند کرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل


۴۲۹

خواب دیدم دکتر تاج زنگ زد خونمون گفت که نگرانم شده و میخواد ببینه که چرا چند هفته میشه از من هیچ خبری نیست. من بهش از تفاوت «رابطه» و «ارتباط» که کاوه بهم گفته بود گفتم، و ادامه دادم که «رابطه» انسان محوره ولی «ارتباط» کار محوره. بهش گفتم که «ارتباط» تو مسائل مربوط به روان انسان رو دوست ندارم. بهش گفتم اوضاع خوب نیست. «رابطه»ها همشون به «ارتباطات» تبدیل شده. خیلی حرف زدیم. روی کالر آی.دی. که نگاه کردم دقیقآ ۴۵ دقیقه حرف زده بودیم. به این فکر میکردم که بابت این مکالمه پولی لازم نیست پرداخت کنم. از وقتی تو خواب تلفن رو قطع کردم تا الان که در بیداری هستم به این فکر میکنم که دکتر تاج انسان شریفی ست، و اینکه اگر پول داشتم باز هم میرفتم پیشش. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٥٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شخصی


۴۲۸

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۴۲۷

من نبودم!

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۴۲۶

نگاه این روزهای من به مقوله «کار»

گزاره های زیر رو در نظر بگیرید:

۱. کار به آن نوع از فعالیّت گفته میشود که هدف آن کسب پول است.

۲. موضوع کار میتواند چیزهای گوناگونی باشد.

۳. لازمه «کار» تلقی شدن یک فعالیت، علاوه بر کارکرد اقتصادی داشتن آن برای مولد، وجود پذیرش در آن کسی است که بابت دریافت کار پول میدهد.

۴. «لذت» از عناصر لازم برای «کار» بودن یک فعالیت نیست؛ کار میتواند همراه یا بدون همراهی لذت صورت پذیرد.

با فرض صحیح بودن گزاره های عنوان شده:

بخش بزرگی از افراد کره زمین از کاری که میکنند لذت نمیبرند، و حتی بخشی از آدمها در واقع به کاری که میکنند مجبورند، هرچند ممکن است از آن متنفر باشند. آیا اینکه کسی از شغلش لذت نمیبرد به او این اجازه را میدهد که خود را صاحب حق بداند که آن کار را انجام ندهد؟ بحث اختیار نیست، که قانونآ هرکس مختار است کاری که دوست ندارد را انجام ندهد و عنصر اختیار حقوقی، تمایز بین کار و بردگی ست. ولی اینکه من چون شغلم را دوست ندارم این حق را دارم که از جامعه بخواهم مرا بدون انجام آن کار تامین کند بحث دیگریست. فرض کنید کسی نظافت چی توالتهای پارک ساعی ست و از آنچه میکند راضی نیست. از طرفی، کار دیگری برای او وجود ندارد و شست و شوی توالت تنها جایی ست که خدمات او خریدار دارد. آیا جامعه موظف است این فرد را تامین کند اگر که او کار خود را ترک گوید با این منطق که کار من برایم جذاب نیست؟ یا اینکه لذت نبردن از کار مجوز ترک آن نیست؟

یک فوتبالیست حرفه ای شاغل در اروپا، بابت اینکه فوتبال بازی کند پول هنگفتی میگیرد. غالبآ چنین فوتبالیستی عاشق فوتبال بازی کردن هم هست و موضوع شغلی او واجد عنصر لذت بسیار است. فوتبال شغل اوست یا سرگرمی او؟ زمانی فرضی را در نظر بگیرید که حالا به هر دلیل بابت فوتبال بازی کردن به کسی پول نمیدهند و او فاقد پشتوانه مالی لازم برای زندگی بدون درآمد کافی ست، آیا او به دنبال کاری جدید با ماهیتی غیر فوتبالی خواهد رفت؟ اگر پاسخ این پرسش مثبت باشد، منطقآ پاسخ پرسش قبلی نیز این است که فوتبال شغل اوست و نه سرگرمی او.

 آنچه از آن لذت میبریم الزامآ شغل ما نیست. «کار» ظاهرآ به ندرت آن چیزی ست که افراد قرار است از آن لذت ببرند. آیا کار صرفآ یک ضرورت است؟ فاحشه ای را در نظر بگیرید که بابت خدماتی که عرضه میکند پول خوبی میگیرد و با متوسط روزی ۳ ساعت کار ماهی ۲ میلیون درآمد دارد. برای این فاحشه «سکس» با مشتریان ممکن است فاقد عنصر لذت باشد ولی بسیار درآمد زاست و همین باعث میشود او علیرغم نفرتش از همآغوشی با غریبه ها آنرا انجام دهد. حالا زنی را در نظر بگیرید که در یک رابطه عاطفی عمیق با شریکش همبستر میشود و به این همبستری عشق میورزد و با نهایت تمایل درونی به سوی کسب این لذت میرود. مطمئنآ برای او رابطه جنسی کارکردی لذت جویانه و نه حرفه ای دارد. آیا یک فاحشه مجاز است کسب «لذت روحی از رابطه جسمی با مشتریان» را پیش نیاز همبستری با آنها قلمداد کرده و به فقدان آن خرده بگیرد؟ مگر جز این است که در فاحشگی «رابطه جنسی» کارکردی غیر جنسی دارد؟

معلمی را در نظر بگیرید که فقط در آن اندک کلاسهایی حاضر میشود که از آنها لذت میبرد. به دلیل دارا بودن پشتوانه های مالی، درآمد زا بودن کلاس برای او اهمیتی ندارد و  فقط درگیر شدن در یک فرایند آموزشی لذت بخش برای او شرط تدریس است. حالا شرایطی پیش میاید که پشتوانه های مالی او کفاف مخارجش را نمیدهد و از طرفی او کماکان حاضر نیست در کلاسهایی که برایش «لذت بخش» نیست حضور یابد. مثلآ‌ حاضر نیست کلاس خصوصی تدریس کند چون آن را فاقد ماهیتی آموزشی/انسانی میداند و تدریس بیش از تعداد محدودی کلاس در هفته را خسته کننده و غیر جذاب میابد. آیا برای چنین فردی میتوان «معلمی» را شغل قلمداد نمود؟ یا تا اینجا چنین رفتاری سرگرمی او بوده است؟ آیا میتوان گفت در آموزش حرفه ای، تدریس در وهله اول کارکردی غیر آموزشی دارد؟ اگر چنین باشد، مگر جز این است که معلم حق دارد به درآمد زا بودن شغلش بیشتر از آموزشی بودن آن اهمیت بدهد؟ مگر جز این است که در این بستر، معلم میتواند از ابزار تدریس استفاده کند حتی آنجا که فقط خودش میداند کارش ارزش آموزشی ندارد؟

در بخش درمان چه؟ یک پزشک تا چه حد مجاز است حرفه ای باشد؟ اگر پزشکی «شغل» محسوب گردد، با صحیح فرض شدن گزاره ۱، او مجاز است ارائه خدمات خود را به دریافت مبلغ مورد درخواست خود ملزم کند. تازه بدتر، فرض کنید برای گذران زندگی او مجبور گردد از حرفه پزشکی استفاده کند و رفتاری غیر درمانی ولی درآمد زا انجام دهد.

آیا یک نظام سوسیالیستی به غیر حرفه ای شدن ارائه خدمات و درنتیجه بازگشت مشاغل به موضوع واقعی خود خواهد انجامید؟ 

طبابت موضوعی درمانی دارد، ولی «حرفه» پزشکی اگرچه کماکان موضوعش درمان ست، ولی کارکردش اقتصادی ست. یا مثلآ فاحشگی موضوعش «رابطه بین انسانی» است در حالیکه کارکردش رابطه نیست، کارکردش پول است. به نظر میاید در بحث مشاغل تفکیکی وجود دارد بین «موضوع» و «کارکرد». آیا درست است اگر بگوییم فقط مشاغل مرتبط با «بازار» موضوع و کارکرد یکسانی دارند؟ (در بازار موضوع و کارکرد هر ۲ اقتصادی هستند) 

پی نوشت:

- تلاقی لذتهای چندین ساله اینجانب از معلمی زبان و دغدغه های اقتصادی امروز، در پرداختن به این موضوعات بسیار موثر بوده است.

- این روزها با امید آبدار درباره این دغدغه مشترک بسیار سخن گفته ام.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ اسفند ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل