۴۲۵

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۴۲۴

آدم بعضی موقع ها که ناهارش عقب میافته، گرسنه ش میشه، فکر میکنه همکارش داره زیر آب زنی میکنه، ناهارش رو که خورد سیر شد به یکباره نظرش در مورد همکارش دوباره مثبت میشه. اگر آدم در یک ترم ۶ واحد از درسهای دانشگاه ش رو بیفته ممکنه فکر کنه استادهاش آدمهای عوضی ای هستن. یا مثلآ آدم اگر نیاز جنسی اش پاسخ مناسبی دریافت نکرده باشه ممکنه فکر کنه جهان چیزه پوچیه. من فکر میکنم هرکسی که چند سالی تنها زندگی کنه ممکنه فکر کنه انسان تنهاست و حتی به این نتیجه برسه که وجود مقدم بر ماهیت ه! یادمه اوون دوره ای که هر لحظه نگران این بودم که مریم حاضر نشه با من ازدواج کنه، فکر میکردم برگمان سینما رو بهتر از هر انسان دیگه ای میشناسه و جالب اینجاست که همزمان با پروراندن رویای خرید یک دوربین عکاسی فکر میکردم سینما یعنی سینماتوگرافی. قبل از اینکه امکان ازدواج داشته باشم فکر میکردم ازدواج یعنی روشنفکر نبودن، رشد نکردن و روزمره شدن، به محض این که شرایطش برام فراهم شد ازدواج رو امری ضروری حس کردم. بچه که بودم تو هر دعوایی این من بودم که میخوردم: از همون موقع ها بود که به این نتیجه فلسفی رسیدم که «خشونت» غیر انسانی ست. دوران دبیرستان و دانشگاه به آزادی بیان معتقد بودم، الآن که فکرش رو میکنم میبینم «بیان» تنها ابزار من برای دعوا کردن بوده! یادمه یکی از اقوام یک مراسم سالیانه ای داشت که آنجا همه دور هم جمع میشدن، یک نفر که از بقیه عالم تر بود از بدی هایی که «روبسپیر» در حق انسان قرن ۱۸ روا داشته سخن میگفت، بعدش هم همه ما با هم یک سری شعار علیه «روبسپیر» سر میدادیم و به خاطر ظلمی که به لویی شانزدهم شده اشک میریختیم و نام ماری آنتوانت رو  به نیکی یاد میکردیم، آخر کار هم همه با هم شام میخوردیم، اوون هم یک شام کامل که نمونه آن رو در سال نمیتونستیم بخوریم. اوون موقع ها نمیفهمیدم که چرا بعد از شام «روبسپیر» اون قدر نفرت انگیز نبود و چرا همه اقوام بعد از شام میرفتن خونه و مراسم رو ادامه نمیدادن! 

آیا میتونه این باشه که «روانکاوی» خیلی از قطعیّت ها رو میشکنه؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل


۴۲۳

«سنتوری» آخرین ساخته داریوش مهرجویی فیلم ضعیفی بود. تحمل همه فشار جمعیتی که برای تماشای آن به سینما سروش آمده بودند و ورود انقلابی ما به سالن نیز به جذاب تر کردن این اثر ضعیف کمک نکرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۴۲۲

جشنواره فیلم فجر اگرچه به دلایل بسیار به لحاظ سینمایی حرفی برای گفتن ندارد، ولی حداقل فرصتی تفریحی فراهم میکند که بیشتر هم را ببینیم، گفتگو کنیم و برای مدتی کوتاه از روزمرگی ای که در آن گرفتار آمده ایم خلاصی یابیم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۴۲۱

اینجانب «پایین» آمادگی خود را برای تحصیل در دوره دکتری رشته خودم - یعنی آموزش زبان انگلیسی- اعلام مینمایم. ولی برای قبول چنین مسوولیتی شرایطی دارم که ابتدا باید تامین آنها از طرف دولت جمهوری اسلامی ایران و وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری تضمین گردد:

 ۱. بابت هر ماه تحصیل در مقطع دکتری حق الزحمه ای برابر ۵۰۰ هزار تومان دریافت نمایم که این پرداخت به صورت ماهیانه و در ابتدای هر ماه به حسابم واریز شود.

۲. تحصیل در دوره دکتری علاوه بر حضور در کلاسهای درس دانشگاه مرا موظف کند که حداقل  ۸ ساعت در هفته به عنوان معلم زبان انگلیسی (منظور تدریس کلاسهای دانشگاه نیست) در کلاسهای عمومی زبان در یکی از آموزشگاهها و یا مدارس شهری که در آن مشغول به تحصیل هستم حضور به هم رسانم.

۳. اجازه تحصیل در دوره دکتری رشته آموزش زبان انگلیسی فقط به کسانی داده شود که حداقل سابقه ۵ سال تدریس زبان انگلیسی در موسسات زبان و یا مدارس را دارا بوده و صلاحیت علمی و توان کلاس داری آنها به تایید حداقل ۳ استاد معتبر دانشگاه در این رشته رسیده باشد. بدیهی ست افراد آشنا به انواع و اقسام نظریه های مرتبط در حوزه های زبانشناسی کاربردی، روانشناسی یادگیری، آموزش زبان،... بدون داشتن تجربه کاری مربوطه صلاحیت تحصیل در این مقطع را نخواهند داشت.

۴. دولت جمهوری اسلامی ایران نیز تعهد کند موانع سیاسی، مالی، و ایدئولوژیکی که تاکنون مانع ایجاد یک سیستم آموزش زبان رسمی استاندارد در مدارس و دانشگاههای کشور بوده است را در زمانی از پیش تعیین شده برطرف نماید. عدم تغییر نظام آموزش زبان در مدارس کشور عملآ نقش کابردی حضور این رشته در دانشگاهها - آنهم تا مقطع دکتری-  را به یک بازی صرفآ دانشگاهی و به درد نخور کاهش داده است.

با در نظر گرفتن این واقعیت که اینجانب برای نظریه «علم برای علم» کوچکترین ارزشی قایل نیستم و آنرا صرفآ کلیشه ای برای توجیه کردن «نداری و ناتوانی» دانشمندان کارنابلد میدانم، و در نگاه من علم بدون کابرد واقعی خارج از دانشگاه صرفآ یک سرگرمی غیرحرفه ای است، عدم تحقق شرایط ذکر شده مانع از پذیرش این مسوولیت ،یعنی تحصیل در دوره دکتری، برای اینجانب خواهد بود. البته جای خوشحالی دارد که همیشه دوستان زیادی هستند که متقاضی ورود به این دوره تحصیلی میباشند، که متاسفانه در آن بین کم نیستند نظریه دانانی که هرگز اجازه تدریس در یک کلاس زبان را ، حتی در ابتدایی ترین سطوح در پایین ترین آموزشگاهها، دریافت نخواهند نمود. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شخصی


۴۲۰

ترافیک تهران از هفت تا هشت و نیم صبح و از طرفی از پنج تا هفت بعدازظهر در اوج ازدحام خود قرار دارد. البته این به این معنا نیست که در غیر ساعات ذکر شده شما به سنگینی ترافیک برنخواهید خورد. اینجا در یک قیاس نسبی چنین گزاره ای مطرح میشود، که در واقع برای ترافیک تهران همیشه حدی از سنگینی قابل پیش بینی ست. از مسیرهایی که در آنها تردد به کندی صورت میپذیرد میتوان به مسیر غرب به شرق اتوبان همت- حد فاصل شیخ فضل الله تا پل توانیر- و مسیر روبرو - از پلهای فجر تا خیابان گاندی- و همچنین غرب به شرق اتوبان حکیم در محدوده تونل رسالت اشاره نمود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۴۱۹

«بهانه های ساده خوشبختی»

اعجوبه ای به نام Nikon D70s

و من که حالا پس از ۲ سال انتظار صاحب این لعنتی شده ام.

خوشحالم.

و این هم آخرین عکسی که با دوربین کوچک کهنه ام گرفتم:

از این پس با دوربین بیشتر خواهم نوشت...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :شخصی


۴۱۸

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۴۱۷

(در کلاس زبان-۶۶)

به آموزش اومانیستی اعتقاد دارم: Humanistic Education همیشه به خاطرم میاورد کسانی که در کلاس هستند قبل از هر ویژگی فردی که آنها را از یکدیگر متمایز میکند، همه در این ویژگی که انسان هستند با یکدیگر مشترکند. انسان بودن آنها مرا موظف میکند که اولآ همیشه محترمشان شمارم، و ثانیآ فراموش نکنم که فرایندهای ذهنی/عاطفی آنها بسیار پیچیده بوده و گاهآ شناخت ما از آن غیرسیستماتیک میباشد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :در کلاس زبان