۲۵۵

وقتی درک کنیم مرگ حتمی ست، به ایجاد نوعی زندگی انتزاعی در خاطره آیندگان پناه میبریم؛

به قول دوستی: دغدغه ابدّیت و جاودانگی

شاید هم عقده ابدّیت...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تحلیل


۲۵۴

Prostitute: [to a Married woman] You are wholesailers. We are retailers.

(برگرفته از فیلم ۱۰، ساخته عباس کیارستمی)

سینمای بی پیام رو دوست دارم، سینمایی خالی از استعاره، بی ادعا، سینمایی که شعار توش نیست، سینمایی که قرار نیست کسی رو به راه راست هدایت کنه یا اندیشه مشخصی رو تبلیغ کنه. سینمای کیارستمی چنین سینماییست.

بعد از تماشای فیلمهای کیارستمی آدم خیالش راحته که نباید دنبال این بگرده که کارگردان چی میخواست بگه؛ کارگردان هیچی نمیخواد بگه، و این دقیقآ اون چیزیست که من رو مجذوب خودش میکنه.

کارگردانهای زیادی هستن که چنین رویکردی به سینما دارن، ولی فیلم ۱۰ کیارستمی از اون جهت یک شاهکاره که به غیر از داشتن محتوایی کاملآ رئال و objective ، فرم و تکنیکی منحصر به فرد رو به کار گرفته؛ به طوری که کاملآ قابل تصوره که بگیم فیلمنامه ای در کار نبوده و هیچ کس هم فیلم بازی نکرده، بلکه همه در برابر دوربینی مخفی قرار گرفتند که کارگردان جایی مخفی کرده. در چنین وضعیتی، نقش کارگردان در حداقل ممکن خودش محدود میشه به انتخاب سکانسهایی از زندگی آدمهایی که هستیم، بازیگر هم نقش بازی نمیکنه، بلکه نقش خودش رو زندگی میکنه. فیلمنامه هم محدود میشه به اینکه کارگردان در دنیای انسانها دنبال چی بگرده و دوربینش رو کجا مخفی کنه.

قطعآ، به لحاظ فنّی چنین سینمایی مثل سینمای هالیوود مجلل و پر آب و رنگ نیست، ولی در عوض به واقعیت زندگی انسانها بیشتر شبیه و باورکردنی تره.

فیلم ۱۰ رو خیلی دوست داشتم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۵۳

جمع «دولت» میشه «دول»  

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۲۵۲

«چهارشنبه سوری»، حداقل به لحاظ فنّی، بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :سینما


۲۵۱

پدر و مادر،

بزرگترین عاشقانه نوستالژیک تمام دوران... 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :هی


۲۵۰

(عکس از بخشی از یک تابلوی نقاشی)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :تک عکس


۲۴۹

بعضی ها رو هیچ وقت هیچ چیزی هیچ جایی به هیچ وجهی خوشحال نمیکنه.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۲۴۸

اینکه آدم سکوت کنه، الزامآ به این معنا نیست که چیزی برا گفتن نداره.

اینکه آدم چیزی بگه، الزامآ به این معنا نیست که حرفی برا گفتن داره. 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۲۴۷

آدمها از اوون لحظه ای که شروع میکنن با گذشتشون زندگی کنن دیگه مرده اند.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۲۴۶

تریلوژی مرگ- قسمت سوم

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


۲۴۵

تریلوژی مرگ

قسمت اول: گربه ای را زیر گرفتند. له شد.

قسمت دوم: جاده ای بود در شب، دو مترش را چراغ اتومبیلی روشن کرده بود و چهارصدو پنجاه کیلومتر آن سیاه بود.

قسمت سوم: سلولی بود، در آن طناب داری آویزان.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه


۲۴۴

توهم روزی نو... (تریلوژی مرگ- قسمت دوم)

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳۸٥
تگ های این مطلب :عکس- مجموعه