۱۷۸

فرات: نفرت انگیزه!

من: امشب همه چیز بوی گه و کثافت میده

فرات: شاید همش یک خواب باشه

من: پس کاش بیدار میشدیم فرات

فرات: زنگ بیداری رو مرده ها برامون میزنن

من: ...

فرات: کاش میشد...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :دیالوگ


۱۷۷

«می نوش و گلی بچین که تا درنگری

گل خاک شدست و سبزه خاشاک شدست»

خیام

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۷۶

(جفت گیری) میکنم...

(جفت گیری) میکنی...

(جفت گیری) میکند...

(جفت گیری) میکنیم...

(جفت گیری) میکنید...

(جفت گیری) میکنند...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۷۵

سرش گرم بود و مست

بی خبر از

بامدادی تاریک که انتظارش را میکشید

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۷۴

زندگی جستجوی معناست؛ و این معنا از فرایند شناختی ای به دست میاید که واقعیتی به نام مرگ را لحاظ نمیکند... 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۷۳

ضیافتی به افتخار همه فاحشه های شهر بر پا میشد؛

اگر روزی عدالت گستری حاکم شهر ما بود...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۷۲

کنار ریل سمت چپ بزرگراه همت نزدیک خط سبقت روی تکه ای مقوا مردی تکیده که چهره اش چون قیر سیاه شده بود نشسته بود و گدایی میکرد...

آن طرف تر در چند ده متری او؛ لاشه گربه ای زیر چرخ و لاستیک خودروها له تر میشد.

سمت راست بزرگراه ؛ولی؛ افسری ایستاده بود و برای آنان که کمربندها را نبسته بودند قبض جریمه صادر میکرد...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی