۱۶۳

بعد از چندین ماه اجتناب؛ از روی کسالت به اجبار تلویزیون رو روشن میکنم؛ بحث شهادت «عقیله بنی هاشمه» و آهنگهای عزا و نوحه.

خاموشش میکنم.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۶۲

در شهر تابی بزن

گر میتوانی...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۶۱

«-امروز وقت داری یک ساعت ببینمت؟

-آره؛ چیزی شده؟

-نه عزیز. فقط باید حتمآ ببینمت.

-در چه موردیه؟ حداقل بگو چیه؛ من نگران شدم.

-وقتی ببینمت همه چی رو بهت میگم.»

 

پدیده مشمئز کننده ای به نام  Network Marketing !!!

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :دیالوگ


۱۶۰

رضا با جواد دعواش شده بود. رضا فحش ناموسی داد و کار بیخ پیدا کرد و جواد در اوج عصبانیت کلت کمریش رو در آورد و شلیک کرد. بهزاد نقش بر زمین شد؛ تیر تو چشم راستش خورده بود و از پشت سرش در اومده بود. رضا به موقع جا خالی داده بود. بهزاد هم بد موقع از اوون پیاده رو عبور میکرد.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۵۹

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :تک عکس


۱۵۸

تو بزرگ میشوی و بزرگتر

و من

کوچک میشوم و کوچکتر

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۵۷

دمی با منطق:

برای گوسفند بودن پشم داشتن شرط لازم نیست.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۵۶

تابستان داغ بود

و در میانه اش ناگاه همه از سرما گفتند

همه جا یخ زد

گلها پزمرد

و چند شاخه مریمی که هنوز در سبد نخشکیده بود از زوالی ناگزیر حکایت داشت

که هوا سرد شده بود و آنها ریشه شان در خاک مانده بود و گلبرگهاشان در سبد پیری خود را فریاد میکردند 

۲۰ مرداد ۱۳۸۴

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۵۵

حیوانی را سلاخی کردند

ما نگریستیم

من و تو را که سلاخی میکنند؛ که خواهد نگریست؟

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۵۴

پایان کار خاتمی... تاریخ قضاوت خواهد کرد...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :میان اخبار


۱۵۳

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :تک عکس


۱۵۲

مطلب زیر از سایت مکتوب به قلم سید عطاءالله مهاجرانی آورده شده:

«تصویرهای جمعیتی را دیدم که در سعادت آباد در برابر خانه اکبر گنجی جمع شده، شمع روشن کرده، سرود خوانده‌اند و شعر.
به اکبر فکر می‌کنم. به نظرم انسان‌هایی پیدا می‌شوند که قاعده و قرار زندگی را خود انتخاب می‌کنند. و جمعیت عظیمی که مطابق عادت زندگی می‌کنند، نسخه‌ی زندگی را دیگران برای آنان می‌نویسند. انسان‌های انتخاب‌گر مثل خروسی هستند که با صدای بلند می‌خوانند و سپیده را اعلام می‌کنند و گروه دوم که خوابشان سنگین است می‌گویند این خروس بی محل را باید سر برید مثل خروس کویر شریعتی. مثل شریعتی که خروس آوازه خوان زمانه‌ی خود بود ... گنجی هم مثل شمع است که می‌سوزد و آب می‌شود و از جانش شعله و روشنایی سر می‌کشد و هم صدایش، که این روزها به گوش دنیا رسیده است، یادآور آواز خروس کویر است.
میلان کوندرا گفته است: "رمان نویس خانه‌ی زندگیش را ویران می کند، تا با سنگ‌ها خانه‌ی رمان خود را بسازد."
گنجی خانه‌ی تنش را ویران کرده است؛ مثل گنجی که در ویرانه‌ای نهان است، خانه‌ای ساخته است برای آیندگان ... خانه‌ی داستان واقعی یک انسان در روزگار گدایی غرور ...»

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :داخل گیومه


۱۵۱

مرا کشف میکرد

و اندک اندک

اندوهم را نیز هم...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٦:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۵۰

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۴۹

مرگ را توجیه همه لذتهای عبث ش میدانست...

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :هی


۱۴۸

«روز زن» بر همه علاقمندان و دوستداران زن در همه جای دنیا مبارک باد!

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۱۴۷

از فیلم Scent of a Woman :

Women! What can you say? Who made 'em? God must have been a fuckin' genius. The hair... They say the hair is everything, you know. Have you ever buried your nose in a mountain of curls... just wanted to go to sleep forever? Or lips... and when they touched, yours were like... that first swallow of wine... after you just crossed the desert. Tits. Hoo-hah! Big ones, little ones, nipples staring right out at ya, like secret searchlights. Mmm. Legs. I don't care if they're Greek columns... or secondhand Steinways. What's between 'em... passport to heaven. I need a drink. Yes, Mr Sims, there's only two syllables in this whole wide world worth hearing: pussy. Hah! Are you listenin' to me, son? I'm givin'  ya pearls here 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۴۶

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٤ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :تک عکس


۱۴۵

Dogville رو دیدم. به نظرم ساخته شده بود که خشونت از جنس آمریکایی؛ مشخصآ در افغانستان و عراق رو توجیه کنه. هر چند نقدهایی که رو اینترنت خوندم دقیقآ چیزی بر عکس این رو میگفت. به هر حال نفرتی که از خشونت دارم کافیه که بگم Dogville چندش آور بود.

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :سینما


۱۴۴

« در کارگه کوزه گری بودم دوش

دیدم دو هزار کوزه گویای خموش

هر یک به زبان حال با من میگفت:

کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش؟ »

خیام

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱ امرداد ۱۳۸٤
تگ های این مطلب :داخل گیومه