۶۰

و رویاهایی که هر سال با خود به سالی دگر میبریم

تا آن سال که هستیم

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳٠ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی


۵۹

بوی گندی کز دهانت ز پیاله نوشی ات حکایت دارد گواه رنجیست که میبری.

با همه ناتوانی ات دوستت دارم

اسفند ۱۳۸۳

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی


۵۸

رودرروی یکدیگر؛

 انسانها را نظاره میکنم

که در تکاپو از برای یافتن دلیلی برای بودن بیهوده خویش بیهوده تر میگردند.

اسفند ۱۳۸۳

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی


۵۷

به شدت دچار توهم شده بود. یک زندگی کاملآ غیر معمول که خودش هم از درک آن عاجز بود.

تمام عقده های خفه شده دوران کودکی اکنون از او کودکی ساخته بود اگر چه روی شناسنامه مردی میانسال محسوب میشد.

مدتی میشه که به نظریات «فروید» ایمان آوردم.

 

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :شخصی


۵۶

پایان نامه لعنتی دوباره به جریان افتاده

من خر هم دوباره خوشحالم که پایان نامه لعنتی دوباره به جریان افتاده

همین

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :شخصی


۵۵

دیشب توی اتوبوس فیلم «شهر زیبا» ساخته اصغر فرهادی رو گذاشته بودن و این یک توفیق اجباری بود که برای سومین بار این شاهکار سینمای ایران رو ببینم.

یک اثر هنری تاثیر گذار که علاوه بر داشتن فیلمنامه ای منسجم و بی نقص آدم رو به فکر کردن در مورد جدی ترین موضوعات هستی وادار میکنه.

آیا اوون قدر عاشق هستی که حاضر باشی برای رسیدن به عشقت برادرت اعدام شه؟   (من فکر میکنم این پرسش نظم در جهان هستی رو به طور جدی به چالش میکشه)

به هر حال «شهر زیبا» زیباترین تصویر از شهریست که به هیچ وجه زیبا نیست.

به نظر من: «شهر زیبا» زیبا ترین تصویر از زشت ترین واقعیت های جهان هستی ست.

 

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :سینما


۵۴

بی عرضگی بی عرضه ترین فرد خانواده ام را با عرضه با عرضه ترین آدم کره زمین هم عوض نمیکنم

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :ریز نوشته


۵۳

بهار؛ 

فصل جفت گیری نزدیک است

و من نیز چون تو بودنم را مدیون یک همخوابگی شهوتناک میدانم

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی


۵۲

روزگاری مرد را به قدرت اندامش میپنداشتم

و آنگاه که علمم افزوده شد یک مرد در نظرم آن بود که بیشتر و بهتر می اندیشید

امروز اما

مرد در نگاهم آنی است که در خلوتش با سکوت یکی شده است

آن که خیلی پیش از آنکه جسمش با مرگ یکی شود روحش پرواز کرده است.

پنج شنبه ۶ اسفند ۸۳

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٥:۳٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی


۵۱

وقتی بیدار شدم و برای دومین روز متوالی از حضور در موسسه و کلاس خودداری کردم این پیغام رو برای مدیر آموزشگاه فرستادم:

«Goodbye, ترجیح میدم از گرسنگی بمیرم تا اینکه مثل یک فاحشه که بهش میگن معلم روزی ۴ ساعت روح و روانم را در اختیار غریبه ها بذارم. من دیگه معلم نیستم »

با اینکه خیلی خوب میدونم:

چنین چیزی رو ترجیح نمیدم.

این فاحشگی هویتی است که در ۱۰ سال گذشته به زندگیم معنا داده.

اوون غریبه ها رو دوست دارم.

خیلی زود دوباره مجبور میشم به عنوان همون فاحشه برم سر کلاس.

خیلی خستم.

 

 

 

 

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ۸:۳٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :شخصی


۵۰

عاشوراست

و من از همه عاشوراییان به گوسفندهای این روز بیشتر تعلق دارم...

 

  
نویسنده : پایین ; ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۳
تگ های این مطلب :هی