۱۱۴۶
۱۱۴۵
در همان پیاله فروشی نشستهام، در همان شهر، همان آقا مرتب پیاله م را پر میکند. این شهر، این پیاله فروشی، و چهره این مرد تکان نخورده است. من- ولی- بیحس شدهام؛ به این شهر، به این پیاله فروشی، به این مرد، به زندگی، به مرگ، به اخلاق، به راستی، به دروغ، به گذشته، به خانه، به اکنون، به آینده، به عشق، به آدمها، به مکانها.
من رویایی ندارم. خیالی هم ندارم. شهر هنوز هست. من مردهام.
استانبول، اردی بهشت ۱۳۹۱
۱۱۴۴
نباید دروغ گفت: لطفن الاغ باشید
در این نوشته کوتاه تلاش خواهم کرد نشان دهم ترویج این ایده که 'نباید دروغ گفت' در عمل به نفع دروغ گوها تمام خواهد شد.
خوشمان بیاید یا خوشمان نیاید انسانِ متعارف وقتی شرایط ش ایجاب کند دروغ خواهد گفت. درست که شرایط لازم برای دروغ گویی در افراد مختلف یکسان نیست، ولی به هر حال چیزی که میان جمعیت نرمال انسانها یکسان است نفس دروغ گویی است. ترویج ایده راست گویی تلاش برای پی ریزی قراردادی تلویحی ست که به هر حال از پیش میدانیم انسان به خاطر طبیعتی که دارد از پای بند ماندن به آن ناتوان است. بیان چنین قراردادی از این رو عملی ریاکارانه محسوب میشود که آگاهی افراد ساده لوح از آپشن ی که دارند را کاهش داده و استفاده از ابزار دروغ را بیشتر به موقعیتهای ناخودآگاه و متزلزل آنها محدود میکند؛ امری که به نوبه خود افرادی که به اندازه کافی آگاهی دارند را در آغاز بازی با افراد سادهتر، در موقعیت برتر قرار خواهد داد.
راست گویی بشر رویایی دست نیافتنی ست و به انسان نگاهی اسطورهای، ایدئولوژیک، و غیر واقعی دارد. این که افرادی خود را به اجرای راست گویی ملزم بدانند صرفن بازی را برای دروغ گوها راحتتر میکند. همین خود نمیتواند توضیح این باشد که چطور در دورهای که علم دانه دانه نقاب از چهره اسطورهها برداشته، هنوز به موضوع راست گویی و دروغ گویی به شکلی واقع گرایانه در خود آگاه جمعی آدمیان پرداخته نمیشود؟ برندههای دروغ گو بیش از همه تمایل خواهند داشت که دروغ را امری زشت و نکوهیده جلوه دهند و از این طریق در مقابله با رقبای خود ابتکار عمل را در دست گیرند. بازنده ها- هنوز معذب در استفاده از ابزار بسیار قدرتمندی که رقیب شان به دست گرفته- با دادن امتیاز اخلاقیِ مثبت به خودشان سرخوردگی ناشی از امتیاز واقعی مثبت رقیب شان را تحمل پذیرتر میکنند.
۱۱۴۳
راست گویی، انتخابِ بازنده ها
باور من به کاراییِ زیستِ اخلاقی- و به طور مشخص مقوله راست گویی- در سه سال گذشته به شدت دچار تغییر شده. من تا قبل از سال ۸۸ مطلقن بر این باور بودم که اخلاق- به معنای باور عمومی جهانی از اخلاق- رو باید رعایت کرد و خودم هم در عمل به نسبتِ میانگین، آدم اخلاق ی و راست گویی محسوب میشدم. در سه سال گذشته این ایمان به اخلاق در من کم رنگ و کم رنگتر شده. این تغییر در جهان بینی و نحوه عملکردم رو بیش از هرچیزی ناشی از شش چیز میدونم که سه مورد اول ش رو در ادامه توضیح خواهم داد.
این شش مورد عبارتند از: ۱. تجربه زندگی در خارج از ایران ۲. انتخابات سال ۸۸ در ایران ۳. سینمای اصغر فرهادی ۴. تجربه روان کاوی ۵. تجربه طلاق ۶. [به زندگی انسان دیگری مربوط میشه و نمیتونم اینجا بیان ش کنم].
مورد چهار رو بعدن در یک مطلب جدا توضیح خواهم داد. موارد پنج و شش رو فعلن دوست ندارم باز کنم. ولی سه مورد اول رو به اختصار در ادامه توضیح می دم:
۱. تجربه زندگی در خارج از ایران: من در مدتی که در ترکیه زندگی کردم از نزدیک و همراه با جزییات، از زندگی شخصی آدمهایی از اسپانیا، انگلیس، آمریکا، آفریقای جنوبی، و ترکیه خبر داشتم. اکثریتِ مطلقِ آدمهایی که میشناختم- جایی که منافع شخصی شون اقتضا میکرد- راست گویی رو در مقابل دروغ گویی انتخاب نمیکردن. اونها به ماهرانهترین شکل اولویت رو به کسب منافع میدادن مگر جایی که قانون نوشته شده یا نوشته نشدهای وجود داشت که می تونست براشون هزینه واقعی به همراه بیاره. باید این توضیح رو اضافه کنم که کسانی که من میشناختم معلم زبان انگلیسی، و اکثرن سبک زندگی بوهمیایی و آزاد، و فارغ از مسوولیتهای خانوادگی داشتن و نمیتونن به عنوان نماینده ی اکثریت مردم کشور خودشون فرض بشن. با این حال همین موارد کافیه که من یاد بگیرم این فرضیه که ایرانیها دروغ گو هستن و بقیه جاهای دنیا راست گویی حاکمه یک افسانه ست. دروغ گویی یک ویژگی انسانی و جهانی ست و بیش از ملیت به سبک زندگی آدمها، ویژگی های روان شناختی، و منافع شون بستگی داره.
۲. انتخابات سال ۸۸: خرداد سال ۸۸ و جریانات بعد از اون بخش بزرگی از جامعه ایرانی رو در معرض انتخاب بین راست گویی (حقیقت) و مصالح فردی و عمومی قرار داد. به باور من زیست اخلاقی حکم میکرد جامعه سکوت نکنه، ولی برای هر شهروند منافع بسیار بسیار زیادی وجود داشت که به خاطر اونها باید سکوت رو انتخاب میکرد. جریان جنبش اعتراضی در ایران تمام شده، و این میون فقط کسایی که پایِ حقیقت ایستادن بازی رو باختن. برندهها همه از بین اون آدمهایی هستن که از ابتدا- یا جایی در میانه راه- سکوت رو انتخاب کردن، یا از آغاز بنا رو بر دروغ گویی گذاشتن. پیش بینی من اینه که آینده ایران رو هم انتخابِ مصالح پیش خواهد برد و حقیقت گراها به طور مشخص جا و تاثیری در تغییرات آینده نخواهند داشت.
۳. سینمای اصغر فرهادی: طبق خوانش من، سینمای اصغر فرهادی- و به شکلی بارزتر چهارشنبه سوری، درباره الی، و جدایی... - ایده کارایی راست گویی در ایجاد نظمی به درد بخور رو به بهترین شکل ممکن به چالش میکشه. این سینما ضرورت استفاده هوشمندانه از دروغ - علیرغم بسیار دردناک بودن ش- رو گوشه به گوشه به منِ مخاطب گوشزد میکنه. سینمای اصغر فرهادی موقعیتهای واقعی ی رو به ما نشون میده که در اونها دروغ گو بودن از راست گو بودن مصالح بیشتری به همراه داره.
شکست قطعیتِ یک ایمان و آغاز یک شک کافیه که به طور کل اون ایمان به درد نخور و غیر قطعی بشه. همین که یک جا وجود داشته باشه که ما دروغ رو به راست گویی ترجیح بدیم راست گویی برای همیشه از قالب یک اسطوره خارج، و به یک صرفن آپشن شخصی تنزل پیدا میکنه.
اگر فرض کنیم آدمهای دنیا همگی در یکی از دو گروه «بازندهها» و «برندهها» قرار دارن، به نظر شما راست گوییِ ناشی از باوری اخلاقی همبستگی مثبت بیشتری با آدمهای کدامیک از این دو گروه خواهد داشت؟
۱۱۴۲
عشق، دوست داشتن، و مکانیسم های روانی
برتر دونستن 'دوست داشتن' در مقایسه با 'عشق' ممکنه مکانیسمی روانی برای کم کردن سرخوردگی ناشی از پایان عشق باشه.
عشق- با همه هیجان و لذت ش- وقتی که تمام میشه راه آسانتر اینه که توجیه ی پیدا کنیم برای موندن با کسی که دیگه عاشق ش نیستیم، و چه چیزی راحتتر از این که پایانِ عشق رو، با عنوانِ جدیدِ دوست داشتن، امری مقدس بدونیم. من حدس می زنم شاید بسیاری از اصول اخلاقی صرفن مکانیسمهایی روانی برای کاهش درد باشن. از جمله این که ما بسیار احتمال داره دردِ پایان عشق و دشواری و پرهزینه بودن آغاز کنشی جدید برای بازتولید حس عشق رو با 'دوست داشتن' نامیدن ش کاهش بدیم.
۱۱۴۱
دوری و دوستی
'دوری و دوستی' عبور از یک امر واقعی به سمتِ یک امر ذهنی ست. این گزاره در واقع خود ناقض آن چیزی ست که ادعا می کند در جهت بهبودش راه کاری ارائه می کند. پذیرش صحتِ ادعای دوری و دوستی تلویحن واجد این پیام است که دوستی در دنیای خارج از ذهن وجود ندارد. و چون آن چه به تعبیری دوستی می نامیم قرار است امری واقعی بین آدم هایی واقعی در دنیایی واقعی باشد، فروکاستن ش به یادگاری ذهنی در عمل نفی آن خواهد بود.
۱۱۴۰
در فردایِ یک 'فقدان'، کاراترین برزخ برزخِ 'سوگواری' ست، و خطرناکترین برزخ برزخِ 'انکار'.
۱۱۳۹
'شک' آغاز بلوغه، و هم آغاز قطعی تنهایی.
